به گزارش شهرآرانیوز؛ زندگی ادامه دارد. وقتی صبح میشود و هوا ابری، حس عجیبی را توی زندگیات میپاشاند. چند روز آخر اسفند هم شور است و هم شیرین؛ یک جور بلاتکلیفی بین زمستان و بهار. یک اشتیاق خاص، ویژه و تعریفنشدنی. این را از شلوغی خیابانها و شوق و اشتیاق آدمها برای خرید کردن میشود فهمید. حالا فکر کن اهل مشهد هم باشی که همهچیزش متفاوتتر از شهرهای دیگر است.
مهیا کردن شهر برای استقبال از زائران نوروزی به زبان، ساده میآید. نباید چیزی از قلم بیفتد. مدارس و بوستانهای بزرگ برای اسکان زائران آماده میشوند. تندیسها و المانهای جدید به فضای شهری اضافه میشوند و آبنماها همراه با گلآرایی مفصل شهر. تکاپو دربین کارکنان هتلها، مسافرخانهها و زائرپذیرها از همیشه بیشتر است.
کارها تمامی ندارد. مشهدیها همیشه برای بهترین میزبانی آماده میشوند. به اینها اضافه کنید این را که بهار امسال با بهار رمضان و شبهای قدر همزمان شد و یک نوروز تمامعیار را برای مشهدیها رقم زد.
بهار امسال زودتر از سالهای دیگر شروع شد، با مناسبت خاصی مثل شبهای قدر. مناسبتها یک جور توقف و مکث خوشایند برای شروعی دوبارهاند تا آدمها جور متفاوت تری به جهان اطرافشان نگاه کنند و در بوی لطیفی که از جوار گلدانهای صورتی و زرد پامچال بلند میشود، همه دلشوره هایشان را فوت کنند و بیرون بریزند.
بهار امسال با شبهای قدر و از جوار حرم مطهر و گلزار شهدای بهشت رضا آغاز شد و تصورات خیلیها را از چیزهایی که داشتند، به هم ریخت و دوباره از نو ساخت، معنویتر و بهترش را؛ خیلیها هوشیارتر و جدیتر از سالهای قبل، برای آرامش و امنیتی که در این سرزمین دارند، خدا را شکر کردند و برای تندرستی و حال خوبی که دارند.
خیلی از مسافرهای تازه رسیده به مشهد، میگویند که سفرشان به مشهد شبیه هیچ کدام از سفرهایی که رفتهاند، نیست. لیلا آقامحمدی از اراک، معصومه ملکی از همدان، علی اکبر گودرزی و خانواده اش و همه و همه میگویند در سفرهای دیگر از همان اول باور میکنی که مسافری. اما این یکی تا لحظهای که برنگشتهای، باورت نمیشود که قسمتت شده است و آمدهای به زیارت.
هر کدامشان یک جوری تعریف میکنند. برای علی اکبر گودرزی بهار امسال خاطره انگیزتر از سالهای گذشته است و یک دلیل مهم برایش دارد؛ توفیق زیارت دوباره بعد از بیست سال دوری از مشهد. شادی اش وقت تعریف کردن، پنهان نمیماند. میخندد و میگوید: اصلا باورم نمیشود آمدهام مشهد، آن قدر که در خیابان منتهی به بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) چند بار پرسیدم حرم کجاست و مغازه داران، متعجب نگاهم میکردند.
این حس را لیلا آقامحمدی هم دارد که هر سال در تقویم رومیزی، دو نوبت را برای آمدن به مشهد نشانه میزند. امیررضاکوچولو برنامه زندگی شان را تا اندازهای تغییر داده است. کمتر از چهل روز از تولدش میگذرد و در آغوش مادر آرام خوابیده است. فکر نمیکرد بهار امسال هم بتوانند پای عهد چندساله شان بمانند. تعریف میکند: برای آمدن به مشهد مردد بودیم. اما نمیشود از پابوسی آقا گذشت. همه چیز را به خودش سپردم و دل به جاده زدیم. آمدن به مشهد با نوزاد چهل روزه، شیرینی روزه داری را دارد که منتظر رسیدن افطار است. درست همان لذت و حس وحال را دارد. خوشحالم که مشهد هستم.
این حس را همه میلیون هازائری دارند که دلشان رضا نمیدهد از آقا خداحافظی کنند و میگویند ما هم مثل شما مشهد میمانیم. بعد منظورشان از این حرف را توضیح میدهند؛ اینکه شاید خودمان برگردیم شهرمان، اما دلمان همین جا میماند.
برای برخی مناسبتها اصلا نباید برنامه ریخت و چیزی را پیش بینی کرد. خیلیها مثل من به خیالشان شبهای قبرستان، مخوف و ترسناک است و قطعا آنها هم مثل من از دیدن این همه آدم در شب گلزار شهدای بهشت رضا (ع) شگفت زده و متعجباند. خودم را جمع وجور میکنم. بین آن همه خانم و آقایی که خوش پوش و مرتب برای دیدار و احوال پرسی با شهدا آمدهاند، راه میروم. تاریخ شهادت را از تاریخ تولد کسانی کم میکنم که در آن ردیف آرمیدهاند؛ بیشتر جوان و نوجوانند.
گلزار شهدا در آستانه عید نوروز شلوغ و پر از رفت وآمد است. انگارنه انگار که شب است و اینجا قبرستان. شهدا برای خودشان پادشاهی میکنند. حقشان هم هست که بخندند و خوشحال باشند. در ورودی قطعه، بساط چای و نسکافه به راه است. ابری خاکستری آسمان را پر کرده است و نسیم ملایمی که میوزد، حال خوشی دارد.
قطعه شلوغ شلوغ است. انگار برای مشایعت عزیزی ازدست رفته آمده باشند. تاریکی قطعههای دیگر آرامستان را پر کرده است. اما چراغهای روشن اینجا تاریکی را پس میزند. صدای مداح در بین نسیم و لبخند قاب گرفته شهدا اوج میگیرد: «سبحانک یا لا اله الا انت...» همه با او زمزمه میکنند. ابرها به مشایعت بهاری تازه آمدهاند و نم نم میبارند. بهترین دعا کنار گلزار شهدا این است که خدا محبت اهل بیت (ع) را در دل هایمان بیشتر کند.
امسال متبرکتر از هر سال است. آن را با قدر تحویل میگیریم که خنکای نسیمش مستدامتر است. خیلیها به احترام حضرت علی (ع) هفت سین پهن نکردند و شال وکلاه کردند تا تیک تاک ثانیههای آخر سال را در حرم علی بن موسی الرضا (ع) باشند. مشهد همیشه نوروز شلوغی دارد، اما مجاورها هم عادت کردهاند توپ تحویل سال را که میزنند، در یک مکان مقدس باشند. بهار امسال پر از باران دعا بود. باد روی بوتههای گل صحنهای مختلف تاب میخورد و باران میبارید و جریان زندگی را زیباتر از همیشه میکرد.
نقارهها به وقت تحویل سال ننواختند، اما به وقتش که شد، همه زیر لب زمزمه کردند: «حول حالنا الی احسن الحال». خیلیها از ته دل برای آمدن بهار واقعی دعا کردند و مثل همیشه خواستند تا امام زمان (عج) وعده اش را عملی کند و بیاید و دعا کردند خداوند تقدیر امسالشان را زیبا بنویسد تا منصفانه و شرافتمندانه زندگی کنند.
برخی مشهدیها و زائران این شهر هم به احترام آمدن بهار، کنار آرامگاه فردوسی بزرگ جمع شدند و با هم و کنار هم دعای سلامتی، پیروزی و موفقیت و ثروت خواندند. لیلا محمودی که عاشق شعرهای حماسی ابوالقاسم فردوسی است، با لهجه اصفهانی میگوید: از اینکه یک فرصت دوباره برای زندگی کردن دارم، خدا را شاکرم و خوشحالم که امسال را کنار این شاعر بزرگ هستم.
زائر دیگری میگوید: همین که با وجود این همه نامردی و ناشکری ما آدم ها، بهار لطف میکند و میآید و دلشادمان میکند، خدا را شکر.
ظهر اول فروردین، رهبر معظم انقلاب شعار سال را اعلام کردند؛ «سرمایه گذاری برای تولید». نام سال پیش روست و تأکید آقا برای متولیان و مسئولان حوزه تولید، اهمیت این مسئله را میرساند. کارگران و کارفرماها و مسئولان، حساسیت آقا را در این حوزه میشناسند و میدانند که روزهای پرکاری را پیش رو خواهند داشت و آستین هایشان را برای یک سال پرتلاش بالا میزنند. همه آنهایی که ایمان دارند مسئولیت کار دشواری است و در قیامت بیشتر از آنها سؤال خواهد شد.
میزبانی در مشهد، مسئولیت سنگین تری است؛ زیرا اهالی این شهر در همه مناسبتها از دور و نزدیک میهمان دارند و نیروهای خدمات شهری که اسباب آرامش شهر هستند، دلسوزانه وقت و انرژی و عمر گذاشتند و زمینه حضور زائران در مشهد را فراهم کردند. خدمتگزاران در تمام ورودیهای مشهد خودشان را برای حضور زائران آماده کردند؛ از فرودگاه بین المللی شهید هاشمی نژاد مشهد گرفته که سفرههای هفت سین در ترمینال پروازهای داخلی حال مسافران را خوش میکرد تا المان باغ گل.
بعید بود کسی از کنار آنها بگذرد و پا سست نکند و عکس یادگاری از مشهد به سوغات نبرد. حسن جعفری، مدیر روابط عمومی فرودگاههای استان خراسان رضوی، در همان شلوغی نخست گفته بود که نشست وبرخاست پروازها ۹درصد افزایش یافته است و پذیرش زائران هم افزایش ۱۲درصدی آنها را نشان میدهد.
پنجم فروردین یکی از روزهای شاد بهار بود. رقابت ایران و ازبکستان، یک نتیجه جنجالی و شیرین را رقم زد و در آستانه عید فطر همه را دلشاد کرد. ایران برای چهارمین پیاپی،ی راهی جام جهانی و مسافر آمریکا شد؛ دیدار تیمهای ملی فوتبال ایران و ازبکستان به صورت زنده در عرصه میدان شهدای مشهد پخش شد. مردم مشهد که برای تماشای این بازی در عرصه این میدان گرد هم جمع شده بودند، این پیروزی را به فال نیک گرفتند و در میدان شهدا و دیگر خیابانهای شهر به جشن و شادی پرداختند.
بین جدال باران و آفتاب روز قدس، خورشید پرانرژی طلوع کرد و مردم باز هم به میدان آمدند. مردم آمده بودند مثل همیشه. راهپیمایی از میدان ۱۵خرداد به سمت حرم مطهر بود. جوانها و نوجوانها آستین کوتاه پوشیده بودند و پرچم ایران همراهشان بود و پرچم فلسطین هم.
سالمندان هم کوتاه نیامده بودند؛ مثل پیرزنی که روی ویلچر نشسته بود و میگفت: دیشب آقا شرکت در راهپیمایی را بر ما واجب کردند. جوان و نوجوانها زیر پرچم جمهوری اسلامی شعار میدادند. برخیها هم روی پلاکاردها، اعتراضشان را به شرایط اقتصادی و گرانی نوشته و بالای سر گرفته بودند، با این حال میگفتند که با روح و با خون فدای رهبر هستیم و برای سیدعلی تا پای جان ایستادهایم. روزهای خوب، پاداش صبوری این مردم است. امام رضا (ع) حتما به خاطر دارد.
میدان گاه بزرگ شهر مشهد، یعنی میدان شهدا در نوروز امسال بار دیگر قلب تپنده شهر بود. جشن بزرگ عیدانه و رویداد ملی نمایش سه بعدی «نورنما» با حضور شماری از هنرمندان مشهد در میدان شهدا برگزار شد. قرائت قاری بین المللی، استاد حامد شاکرنژاد، اجرای صابر خراسانی و محمد معتمدی، بخشهایی از این جشن عیدانه بود که به مناسبت عید سعید فطر و روز جمهوری اسلامی با حضور ساعد سهیلی، مجتبی شفیعی، جواد خواجوی و حامد عسکری و جمع کثیری از مردم مشهد و زائران رضوی همراه با آتش بازی موزیکال برای نخستین بار، در عرصه میدان شهدای شهر مشهد برگزار شد.
انتظار میرفت این جشن، افتتاحیه شورانگیزی داشته باشد و همین طور هم بود و حدود ۵ هزار نفر در این مراسم شرکت کردند. وقتی چراغها خاموش شد و نمای پنجره فولاد بر دور میدان گاهی نشست، همه با هم صلوات خاصه را زمزمه کردند و بعضیها هم بلندبلند گریه... میدان گاه شهدا شبهای خاصی دارد. در نورنما، محورهای مختلف ایران، حماسه و نوروز، امام رضا (ع) و... موضوع نما و نمایش است.
سحر آخر ماه رمضان تلخ است؛ وداع و خداحافظی هیچ وقت خوب نیست. دعای وداع را که میخواندند، یاد بدو بدوهای روزهای آخر سال افتادم و کفشهایی که بندهایش را نبستهام و دویدهام. نمیدانم کوله بارم امسال از ماه مبارک چطور بسته شد. راستش هم خجالت کشیدم و هم حسودیام شد به همه خادمان شهر؛ آنهایی که در حرم مطهر یک ماه پذیرای روزه داران بودند و حالا با آماده کردن کتیبهها در صحنهای آزادی و انقلاب، پیام شادباش به خاطر حلول ماه شوال را میدادند.
بیش از هزار مسجد در استان آماده برپایی نماز عید شدند و مردم ایران بزرگترین برنده این میدان بودند. امسال ۲۸۰ هزار نفر در نماز عید فطر مشهد حضور داشتند. حرف که به دعا میرسد، کوتاه میشود؛ الهی که بهار زندگی همه پر از سلامتی و نگاه خدا باشد!
بهار با دورهمیهای سیزده به در در بوستانهای مشهد، کنار آش پخته بر هیزم و چای و آب و سبزه لطیف ادامه یافت و اندوه روزهای سخت را از دل آدمها زدود؛ همان جایی که همه با هم دعا کردیم: به لطف تو امیدواریم، تقدیرمان را زیبا بنویس!